_MG_0126

بهشت گمشده

مونس محمودی
یادداشتی بر نمایشگاه نقاشی های امید حلاج به نام تقریرگاه- اسفند ۹۵- گالری ایرانشهر
نقاشی های امید حلاج روایت افسون زدگی خلسه وار انسانی هبوط کرده در جهانی نا شناخته و پر آشوب است.جهان و طبیعتی که گویی با انفجاری عظیم صورت بندی شده است و تمام موجودات بر گستره ی آن پرتاب شده اند تا هستی خود را آغاز کنند.رخدادی که حلاج از آن به عنوان ضیافتی یاد می کند که همواره با هول و هراس و آشوب همراه است.
در نقاشی های امید حلاج آدم در سفری گرفتار آمده است.” سفری که از اساسی ترین کهن الکوهای یونگی است وقهرمان آن باید با اﻧﺒـﻮه ناشناخته ها ،ﻣﻮاﻧﻊ و ﻣﻬﻠﻜﻪ،مواجه شود و ﺑﺮای پیروزی ﺑـﺮ آﻧﻬـﺎ ﺑﺎﻳـﺪ از ﺳـﻼﺣﻲ ﺑﺮﺗـﺮ و ﻣـﺎﻓﻮق ﻃﺒﻴﻌﻲ یﺑﻬﺮه ﮔﻴﺮد.اﻳﻦ ﺳﻼح ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﺷﻤﺸﻴﺮی ﺟﺎدوﻳﻲ، ﻃﻠﺴـﻤﻲ ﻛﺎرآﻣـﺪ، ﻣﺮﻛﺒـﻲ اﻓﺴﺎﻧه ای، و ﻣﻮاردی از اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ.”
جنگ و نبرد و تقلا میان انسان و نیروهای قهر آمیز طبیعت در جریان است و نبرد با انسان دیگری در کار نیست و تنها حضور در این جهان پر آشوب انسان نقاشی های اورا دچار هراس کرده است واوهمچون گنگ خواب دیده ی مست به دنبال رهایی و یا خودآگاهی از بودن و سلطه بر طبیعت است.طبیعتی که همواره در این زورآزمایی اورا در برگرفته و احاطه کرده است حتی اگر انفجار زمین ویاتلاطم دریایی طوفانی و یا انبوه عجیب و غریب گیاهان باشد.
انسان نقاشی های او با خنجر کوچک آخته ای سوار بر اسب می تازد .اسب نمادی رونده برای انتقال اودراین سفر است.اما در این خشکی هیچ عزیمت و انتقالی اتفاق نمی افتد و انسان گرفتار آمده در طبیعت و جزیی از آن است که می خواهد به نقطه ای دیگر پا فراتر نهد.اما پیکار جوی خسته ای را می ماند که همچون دن کیشوت با دشمن فرضی و خیالی اش می جنگد. وتابلوی اسکلت اسب و سوار در حال تاختن حاکی از همین توهم حرکت و جنگ و پیروزی در فضایی کابوس وار است.گویی که هیچ گاه نه پیش رفته نه پیروز میدان شده است.
مجسمه بخش مکمل همیشگی مجموعه های حلاج است.و با آن انگار به عناصرذهنی اش که مهمترینشان انسان است ویژگی ملموس می بخشد وآنها را از فضای تخت نقاشی هایش بیرون می کشد و جسمیت می بخشد .مجسمه های حلاج برخلاف فیگورهای پرتحرک نقاشی هایش اغلب در آرامش اند و گویی مربوط به قبل از پیدایش جهان و سفیدگون ،معصوم و نحیف اند و حتی جنسیت در آنها نمایان نیست و نمادی از آدم در معنای کلی اند.گاهی در حالت بودای نشسته بر نیلوفر و گاهی شبیه مریم عذرا ، که در هر حال آرام و فارغ از هر آشوب اند. طوری که انگار بهای هبوط و آگاهی در جهان را تمام و کمال داده اند و دوباره از نو به بکارت نخستین آدم رسیده اند ویا اصلا دچار کابوس حضور و بودن در جهان نشده اند و بی جامه وبرهنه در امنیت بهشت گونه ی قبل از لحظه ی آگاهی اند.
عنصر مقدس یکی از تم های همیشگی آثار امید حلاج است و چیزی از دست رفته را ماند که همچون خاطره ای دور سعی به یاد آوری آن می کند.
دراین مجموعه تندیسی وجود دارد شبیه مریم عذرا نشسته بر پلکان، که با دستهایش ردای سفیدش را تا روی زمین گسترده و پشت سرش صفحه ی نیمه شفافی با فرم محرابی است.صفحه ای که با خراشهایی روی آن از شفافیت و وضوحش کاسته شده و به سختی امکان نمایان شدن چیزی در خودش را می دهد. این سطح صیقلی آیینه گون که در عین پاکی نه جلوه گر معایب و محاسن است نه کس را توان نظر کردن در آن اولین نشانه برای ورود به رمز گشایی مجموعه ی تقریرگاه است.
“تقریر مترادف :بیان کردن، اظهار کردن، گفتن است و تقریرگاه زمان ومکانی است برای اقرار و اعتراف.
در معنای دیگر تقریر را آگاهی شخص معصوم از عمل یا کار و اتفاقی میدانند که می بیند یا می شنود اما آن را نهی نمی کند بلکه با سکوت خود روی آن عمل صحه می گذارد.”
مریم چون دانای کل با آرامشی ماورای آشوب جهان نقاشی های حلاج در محراب نشسته و مادرانه رازی را در خود می پذیرد و افشا نمی کند.
در اینجا ردای مواج سپید مریم نشسته بر پلکان ،او را شبیه ایزد بانوی دریاهایی پرتلاطم کرده است.دریاهایی که مسیرجدید انتقال و عظیمت قهرمانان نقاشی های حلاج است.عظیمت از سرزمینی به سرزمین دیگر.از خشکی به دریا به ساحل و…
سفرقهرمانی که حلاج راوی آن است از جهان زیر زمین گرفته تا زمین و خشکی وموجوداتش آغاز شده و به دریا کشیده شده است.
به زبان اسطوره آب با گوهر مادینه در پیوند است و مادینگی در عناصر دیگری مثل ماهی و تندیس مریم عذرا در این مجموعه دیده می شود.”دور ﺑﻮدن ازاین عنصر مادینه و ﻣـﺎدر اوﻟﻴـﻪ ﻧﻘﻄـه ی آﻏـﺎز ﺑﺤـﺮان اﺳـﺖ و ﺗﻼش ﺑﺮای ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﻛﻨﺶ داﺳﺘﺎن را ﺷـﻜﻞ دﻫـﺪ و رﺳـﻴﺪن ﺑـﻪ ﺧـﺎک وﻃـﻦ،زمین،خانه، رﺳﻴﺪن ﺑﻪ آراﻣﺶ و ﭘﺎﻳﺎن ﺑﺤﺮان ﻫﺎی ﻣﻮﺟﻮد اﺳﺖ.”
بنابر این یکی از کهن الگوهایی که در آثارحلاج می توان یافت، جدا شدن از سرزمین و ماوای نخستین است و سفر برای آگاهی و میل بازگشت دوباره به آن و سرگشتگی های حاصل از این حضور. چنانچه خود حلاج هم در متن شاعرانه ای که به عنوان مدخل نمایشگاهش نوشته بر این حسرت دوری از سرزمین و ماوای اولیه اشاره می کند وچنین می آورد:( آوازهای ناسروده ی ما زیبا بودند اگر پنجره به شهری گشوده می شد که هنوز کوچ نکرده بود.[..]اما روزی خواهد آمد که شهر بازگردد و ما از دهلیز قلب هامان به ساحلی پا بگذاریم که منظره ی آن دروغی ابدی نیست.)
انسان پیکارجو در سفر نقاشی های حلاج در تابلوی بزرگ دو لتی اینبار به دریا رسیده که به نظر می رسد نقطه عطف و آخرین نقاشی از این مجموعه است . تک تک عناصر این تابلو یادآور حماسه ی هومری است که بر کهن الگوی سفر و بازگشت استوار است.
حلاج در این اثربا دست گذاشتن به اسطوره ای ادیسه وار سفر قهرمانانه اش را ادامه میدهد ..
“اودیسئوس در جنگ تروآ به همراه آشیل به آسیا آمد و در جریان فتح شهر مذکور هنگامی که یونانیان امیدی به پیروزی نداشتند اسبی چوبین ساخت و به همراه تعدادی از سربازان خود در اسب پنهان شد. ارتش یونان وانمود کرد که شکست خود را قبول کرده و اسب را به عنوان هدیه به مردم تروا پیشکش می‌کند. ترواییان متوجه حیلهٔ دشمن خود نشدند و اسب را وارد شهر کردند و به جشن و پای کوبی پرداختند. نیمه شب که ترواییان مست و مدهوش به خواب رفته بودند، اودیسئوس به همراه یاران خود از اسب بیرون آمد و دروازه‌های شهر را گشود و ارتش یونان وارد شهر شد. آن شب یونانیان بسیاری از مردم تروا را کشتند و شهر را غارت کردند، اما اتفاقی که در آن شب زندگی اودیسئوس را دگرگون کرد، این بود که وی به تاراج معبد پوزئیدون (نپتون رمی) پرداخت و مجسمهٔ او را شکست، کاهنه‌ی معبد، کاساندرا براثر این کار اودیسئوس را نفرین کرد، و از خدایان خواست او را آواره کنند و چنین هم شد. اودیسئوس ده سال راه خود را در دریا گم کرد و دچار انواع بلایا شد.”
آنچه در اشارات عناصر این اثر مهم است این است که به نظر می رسد تغییر و درگرگونی فضا به گونه ایست که فضای کهن الگویی و اسطوره ای که نقاش همواره به آن می پردازد می خواهد وارد جهانی شبیه جهان معاصرشود و به قول جوزف کمبل بیانگر اسطوره های نو شود . در این اثر نمادی مثل هواپیما در آمیخته با اساطیر کهن شده است و درون رویاهای او راه یافته با تخیل او درآمیخته است.
وجود این نشانگان جدید در مکاشفات رویاگونه نقاشی های حلاج که روایتگر نبرد و آشوب و خاطرات بهشت گمشده اند “به قول میرچا الیاده حوزه ی روایت های اساطیری اورا وارد فضایی از نشانگان نو و ملموس مربوط به دنیای امروز می کند.اساطیری نو که بازجنگ و نزاع ومیل به قدرت و تصرف همچون خاطره ای ازلی جز جداناشدنیشان است.
پانویس:
نقد اسطوره شناختی ژرفا،بربنیاد کهن نمونه ِ مادینه ی روان/دکتر بهروز اتونی/فصلنامه ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی/س ۷-شماره ۲۵-زمستان ۹۰
مطالعه ی تطبیقی کهن الگوی سفروبازگشت قهرمان در شاهنامه وادیسه/ایران لک،احمد تمیم داری/ویژه نامه ادبیات تطبیقی فرهنگستان زبان و ادب فارسی/بهار و تابستان ۱۳۹۵
ویکیپدیا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>