photo_2017-05-24_11-05-13

فراتر از بنای یادبود!

زاهره دنیادیده
“بنای یادبود آنچه از از یاد رفته است” و “بالاتر و فراتر” عنوان دو مجموعه ای است که نسترن صفایی در پروژه های آران به نمایش گذاشته است. پارچه‌های سفیدِ آویخته از سقف گالری مخاطب را در ابتدای ورود با حضور بی‌واسطه‌ی هنرمند روبرو می‌کنند؛ چرا که لکه‌های منقوش بر پارچه‌ها از چاپ بدن بر آن‌ها ناشی شده است. همین ویژگی در سایر آثار کاغذی و پارچه‌ای تکرار می‌شود و به مجموعه‌ی «بالاتر و فراتر» صفایی شکل می‌دهد؛ آثاری که اگرچه به واسطه ی تکنیک‌شان غیرقابل کنترل به نظر می رسند اما توسط اتفاق هایی نظیر افزودن نقاط، خطوط یا لکه رنگ، کاملا تحت کنترل هنرمندشان قرار گرفته اند. این نکته در آثاری که روی کاغذ و با عنوان تن نوشت ارائه شده اند بارزتر است. بازی‌های رنگ و بافت پوست روی مقوا همواره توسط نقاطی از سوی هنرمند تکمیل شده‌اند و این اتفاق ها به گونه ایست که در عین حفظِ بی‌واسطگی، اختیار هنرمند در طبع اثر را نیز به رخ می‌کشند؛ همچون اختیاری که هر موجود انسانی بر روی بدنش دارد و یا باید داشته باشد..اما تاثیرگذاری این مجموعه که شاید نظیرش را در آثار هنرمندانی از نسل های پیشین یا هنرمندان معاصر دیده ایم، فقط به واسطه ی فرم های ایجاد شده توسط هنرمند نیست، بلکه نحوه ی ارائه ی آثار به صورت پارچه های رولی آویخته از سقف یا داربست های فلزی٬ لایه‌هایی بر دلالت‌های ضمنی آن‌ها افزوده است. گویی مخاطب با تن هایی روبروست که با وجود بستر سخت و خشکِ ارائه شان، سعی در به اشتراک گذاری احساس، بی واسطگی و هیجان خویش دارند تا مخاطب را با اکنون زنده و آنیتِ بدن زیسته روبرو کنند. علاوه بر این، داربست های فلزی گرمایِ بدنِ چاپی و حس حاصل از آن را به سرمایی سخت و زنگ زده تبدیل می کنند! و دقیقا تضاد میان این دو حس است که در مجموعه ی بنای یادبود آنچه از یاد رفته است نیز مشاهده می شود. لب های زنده و در حال حرکتی که در لحظه ی ادای کلمات متوقف شده اند و به بقایای سخت و سیمانی و غیرقابل انعطافی بدل گشته اند. نسترن صفایی بنای یادبودی برای مفاهیم آرامش، سکون، آن و شهود ساخته است و دغدغه اش هم بازگرداندن این مفاهیم به زمان حال است. در این مجموعه بر خلاف مجموعه ی «بالاتر و فراتر» که هنرمند در بیانیه ی خود، زبان را در مقابل بدن قرار داده بود (زبان مصلحت اندیشانه لاپوشانی می کند ولی بدن آشکار و بی پروا حرف می زند)، این بار ساختار کلمات به همراه عضوهایی از بدن، نظام زبان را به خدمت مفهوم مورد نظرهنرمند درآورده اند.لحظه ی ادای هجای کلمات توسط باز و بسته شدن لب ها ثبت شده اند و در نهایت مخاطب را با ویرانه‌هایی از کلمات و بدن روبرو می کنند. ویرانه هایی پوشیده از “خاک مقدس سرزمین مادری” شبیه به بقایای تمدنی شکوهمند در گذشته ای دور که می توانی میانشان قدم بزنی و به بازیابی این مفاهیم در لحظه ی اکنون بیاندیشی و در حسرت حضور بی واسطه در لحظه ی آن بمانی، همچون حضوری که در مجموعه ی بالاتر و فراتر مشاهده کرده بودی!
در مواجهه ی ابتدایی با این دو مجموعه،ارائه ی این آثار در قالب یک نمایشگاه و یک فضا با سوالاتی مواجه است. خصوصا اینکه نحوه ی ارائه ی آثار کاملا در دو قسمت متفاوت از گالری نیست و در مواردی حتی همپوشانی هایی با هم دارند.ابتدا با سه اثر از مجموعه ی بالاتر و فراتر مواجه می شوی، سپس به فضای مجموعه ی بنای یادبود هدایت می‌شوی و پس از آن به دیدار ادامه ی مجموعه ی اول دعوت می شوی. بررسی تاثیر و تاثر یا گفت‌وگویِ این دو مجموعه با یکدیگر ما را با مفاهیم، احساسات و تجربه هایی احاطه می کنند که گاه ناقض یکدیگرند و گاه مکمل هم؛ یکی سوال ایجاد می کند و دیگری پاسخ می دهد و این تقابل به زعم من یکی از ویژگی های مثبت نمایشگاه نسترن صفایی است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>