04

تک نویسی برای شورشیِ بی حاشیه

درباره‌ی نمایشگاه”می دانم چرا شورشی آواز سر می دهد”، آثار نیوشا توکلیان در گالری آب انبار

صالح تسبیحی

اردیبهشتِ امسال، “نیوشا توکلیان” بعد سالها گشتن و عکس گرفتن و حضورِ دائم در محیطِ عکاسی، مجموعه ای جامع پیش روی ما گذاشت. نمایشگاهِ “می دانم چرا شورشی آواز سر می دهد” از چند جهت قابل بررسی است. گزاره هایی که به دلیلِ نزدیک شدنِ این نمایشگاه به استانداردهای روزِ هنر دنیا می بایست با دقت بیشتری موشکافی شوند.

زیبایی شناسی

باید در نظر داشت که عکسهای توکلیان در بدوِ گرفته شدن به هدفِ نمایش در گالری عکاسی نشده اند. در نتیجه ایجادِ ابعادِ زیباشناسانه، چندان که این عکسها قابلِ ارائه در گالری و به عنوانِ اثر هنری باشند وابسته به شکستن مرزهاست. و فرا رفتن از آنچه نخست بود. دقیق تر، استفاده از واسطه های هنری متعدد، برداشتنِ اتکای مجموعه از زیبایی شناسیِ دوبعدی عکاسانه و استفاده از رسانه های دیگر، زیبایی شناسیِ مجموعه را تغییر داده و در نهایت ما علاوه بر مرورِ موضوعاتِ خبری و مستند اجتماعی، با نگاهیِ خلاق و هنرمندنه روبرومی شویم.

زیبایی شناسیِ زشتی های عالم، جنگ ها، کشتارها، تبعیض ها، و وقایعی که بشر هر روز بیشتر در باتلاق آنها فرو می رود، و تنهاییِ بی پایانِ بسیاری از انسان ها، دستمایه‌ی اصلیِ عکسهای توکلیان هستند. همچنین بنا بر سابقه و ذهنیت، توجه ویژه ای به موقعیتِ زنان در جامعه، سوژه و مضمونِ عکاس بوده و هست. موقعیتی که با حساسیت و گاه انتقاد از وضعِ موجود، تصویر شده.

چند رسانه ای

وضعِ انسانی موجود در قابِ تصاویر، به همراهِ صدا و چیدمان و ویدئو تشریح شده است. نقشه‌ی خاورمیانه‌ی آشوب زده، با یادداشت ها و عکسهای توکلیان و “محل نمایی” روی نقشه در آمیخته و در واقع نقشه‌ی ذهنیِ او و شرحِ یکپارچه‌ی سفرهای متعددش در این نقطه از جغرافیاست. صدای عکاس در اتاق نقشه پخش می شود. صدا روایتِ فرامتنیِ ناظری ست که در حالتِ عادی با تصویر او مجبور به خلوت و سکوت بوده ایم. این روایتِ شخصی ابعادِ پنهانِ واقعیتی را بازگو می کند که تنها خودِ عکاس به عنوانِ ناظرِ چند بُعدیِ واقعیت در آنها شرکت داشته. در روایاتِ صوتیِ توکلیان همچنین، احساساتِ تلخکامانه‌ی زنیِ حساس که گاه، توان خود را از روبرویی دائم با واقعیتِ مهیبِ جنگ و کشتار از دست می دهد برخورد می کنیم. قصه ای که راوی می گوید گاه از عکسی که گرفته است هولناک تر، تلخ تر و ملموس تر است.

روایتِ توکلیان در ویدئو هایی که از “نسل” خود می دهد نیز، جان بخشی به وضعیتی ست که عکس به تنهایی نمی تواند تمامِ حجم آن را بازنمایی کند. ویدئوها با چیدمانِ خاصِ خود  کمک می کنند تا حرکت، تغییر بطئی نور، و عدمِ ثباتِ شخصیت جلوی دوربین( و در بعضی موارد معذب بودنش) به خوبی نمایش داده شود.

نمایشگاه چندان که لازم است با چیدمانِ فکر شده ای همراه شده که این چیدمان خود، در بازنمایی ایده‌ی بنیادین نمایشگاه موفق بوده است.

چیدمان

ایده پردازی برای چیدمان و تقسیم بندیِ رواییِ آثار از نقاطِ قوتِ مجموعه‌ی مورد نظر بوده است اما تعدُدِ تصاویر و نوعِ آزادانه و خلاقِ چیدمان، گاه در استفاده از فضای گالری موفق نیست. گالری آب انبار گالری کوچکی نیست اما ایده های چیدمانیِ این نمایشگاه، فرصتِ تنفس و آسودگی ذهنی را از مخاطب می گیرد. در یک کلام نوعِ چیدمان و انتخابِ متن ها هرچند از نظر محتوایی کم نقص بوده اند اما دست آخر آنچه چیده و پرداخته شده است نا خواسته مجموعه را پُرگو نشان می دهد. فاصله، تنها غایبِ چیدمانِ نمایشگاه است ولی نوعِ چیدمانِ نوشته ها بر دیوار یا کناره‌ی عکسها، و انتخابِ محیطیِ هر مجموعه با توجه به موضوع انجام گرفته، خوب از کار در آمده است.

کیوریتور

طبعا در موردِ این مجموعه، گرد آوری و گرداندن نمایشگاه توسطِ یک کیوریتور همه چیز را جهت داده و پیش برده است. توکلیان به خوبی دریافته که کیوریتوری یک فعلِ جداگانه است. شاخه ای از عکس که او پی می گیرد و احساساتِ شخصی او راجع به عکسها، موانعِ اصلی به دست آوردنِ یک مجموعه‌ موفق توسطِ عکاس هستند. بنابراین، “ولی محلوجی”به عنوانِ یک کارشناسِ هنر که استاندارهای روزِ هنر معاصر دنیا را می داند، (و نیز عکاسِ عکسها نیست اما دانشِ چیدمانی وبه نظام مند کردنِ ذهنِ گاه آشفته‌ی یک هنرمند آگاهی دارد،) به خوبی توانسته معنای وجودِ “کیوریتور” را برای یک نمایشگاه انفرادی ادا کند.

نامواره و بیانیه

برخلافِ آنچه هنوز تکرارِ مکرراتِ مغزِ بعضی هموطنانِ دست اندرِکارِ هنر ایران است، نوشتار سالهاست به کنار تصویر آمده و سهم کلام در هنر فراوان شده است. نامواره و بیانیه و اطلاعاتِ نمایشگاهِ توکلیان به تنهایی یک کتابِ جامع است که خواندن و دانستن آنها به دانشِ عمومیِ مخاطب اضافه می کند. می گویند کارِ هنر افزودن بر دانش نیست. پاسخ این است که هیچ کسی نمی تواند برای هنر “کار و بی کاری” تعریف کند و جای بیانِ شعارهای پوچِ تکراری، بهتر است به نمایشگاه هایی همچون”می دانم چراشورشی آواز سر می دهد” سر بزنیم، بیاموزیم و همفکری کنیم و با دقت و حوصله و دانشِ بیشتری اثر خلق کنیم.

*

این متن پیشتر در روزنامه شرق دهم خردادنودو شش منتشر شده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>