تلاشی نو در زمانه‌ی ابتذال

توکا ملکی

«من
درد در رَگانم
چیزی نظیر آتش در جانم
پیچید».
دست‌ها و ذهن‌هایی که می‌کوشیدند در میان هجمه‌ی تصویرهای سخیف، کم‌مایه و مبتذل، تصویری شسته رفته،‌ پاکیزه و فکر شده در هنر ایران ارایه کنند. جدال سختی می‌بایست بوده باشد؛ راضی کردن مردمان و سیاستمداران و دولتمردان و صاحبان سرمایه‌ای که تصورشان از نقاشی فراتر از تصویر شله زرد و کاهو سکنجبین نمی‌رفت؛ و از موسیقی بیشتر از مهوش و بابا کرم؛ و از سینما فراتر از گنج قارون و عروس فراری. تلاشی دشوار که گرچه کم‌کم بخشی از سیاستمداران و صاحبان سرمایه را قانع کرد، اما هرگز نتوانست به جریان غالب تولیدات فرهنگی و هنری تبدیل شود (که آیا باید می‌شد؟).
این روزها مخالفت با هرآنچه عامه‌ی مردم (اکثریث مردم) ‌در ایران می‌پسندند، نادانی و دوری از درک اجتماعی محسوب می‌شود و گوینده‌ی آن «روشنفکر» (با لحنی تحقیرآمیز) نامیده می‌شود. عجیب است که چطور در دهه‌های چهل و پنجاه شمسی که فضای فرهنگی ایران لبریز بود از ابتذال، تلاش گروهی از هنرمندان و نویسندگان برای تغییر این بینش حاکم، تا مرزهای دست یافتن به مقبولیت پیش رفت و ایرانیان آن سال‌ها علیه همان کم‌مایگی‌ها برخاستند. حالا این روزها پافشاری بر هر دیدگاه نخبه‌گرایانه، از سوی همان افراد جامعه، دوری از «مردم» و خواست آن‌ها محسوب می‌شود!
«هر گاو گند چاله دهانی
آتشفشان روشن خشمی شد:
این گول بین، که روشنی آفتاب را
از ما دلیل می‌طلبد».
آیا ایرانیان گرایشی مرموز به ابتذال دارند؟ چه‌گونه است که در هر عصری، می‌کوشند از هر روزنه‌ای راهی به آنچه به «اندیشه» نیاز ندارد، باز کنند؟ گاه روشنفکران نیز با دیگران هم‌داستان می‌شوند. «هنر کیچ» نام آبرومندانه‌ای می‌شود برای به کارگیری همان ابتذال در با رنگ و لعاب هنرمندانه، در نوع سخیفش. این که می‌گویم، به کلی متفاوت است با تلاشی که گروهی از نوجویان و دیگر اندیشان در استفاده از همان عناصر هنر عامه‌پسند برای ارتقای سطح بینش مردم کردند: چون فرخ غفاری و پرویز کیمیایی و جلال مقدم که همان عناصر فیلمفارسی را در دهه‌ی چهل و پنجاه به کار گرفتند، اما بدون نمایش رقص و آواز و برهنگی و غیرت‌مندی در لایه‌های اصلی فیلم‌هاشان؛ یا تلاشی که مرتضی حنانه با تنظیم‌های درخشانش برای موسیقی تصنیف‌های خوانندگان روز انجام داد؛ و یا اسماعیل خلج و بیژن مفید در استفاده از نمایش‌های عامیانه. از دیگر سو بوده‌اند هنرمندان و شخصیت‌های عامه‌پسندی که به واسطه‌ی ویژگی‌های خاصی، از سوی شاعران و نویسندگان و فیلمسازان هم مورد توجه قرار گرفته‌اند، چون صدای «حلقانی زخمدار» سوسن؛‌ «رستم زمانه» تختی و….
در دهه‌های چهل و پنجاه، اندک نهادهای هنری ظاهراً مستقل که مورد حمایت بخشی از حکومت قرار داشتند، کوشیدند با فراتر بردن مرزهای خواست عامه و دولتمردان، به توزیع و ترویج هنر اندیشمندانه و متفکرانه بپردازند. این نهادها با کوشش و همت هنرمندان نوگرا موفق به ارایه‌ی همان تصویر متفاوت از هنر در جامعه شدند. سمت و سو و جهت‌گیری آثار آنان گاه تا مرز برآشفتن سیاست‌مداران وقت پیش می‌رفت. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (به همت فیروز شیروانلو)، کارگاه نمایش (به همت آربی آوانسیان)، سازمان جشن هنر شیراز (به کوشش فرخ غفاری)، موزه هنرهای معاصر تهران (به همت کامران دیبا)، سینمای آزاد و تالار رودکی موفق شدند آثار هنری متفاوتی را با جریان اصلی هنر در جامعه پدید آورند. در این میان نهادهای کاملاً خصوصی نظیر برخی گالری‌ها، تالار قندریز، کانون نویسندگان و…. نیز توانستند در تغییر این تصویر مؤثر باشند.
«ای یاوه
یاوه
یاوه،
خلائق!
مستید و منگ؟
یا به تظاهر
تزویر می‌کنید؟
از شب هنوز مانده دو دانگی».
جدال سختی بود (و هست) تغییر تصویر ذهن و گوش و دهان‌هایی که «مبتذل» می‌بینند و می‌شنوند و می‌خوانند.
«ای کاش می‌توانستم
خون رگان خود را
من
قطره
قطره
قطره
بگریم
تا باورم کنند.
ای کاش می‌توانستم
- یک لحظه می‌توانستم ای کاش –
بر شانه‌های خود بنشانم
این خلق بی‌شمار را
گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست
و باورم کنند.
ای کاش
می‌توانستم!».

* در این نوشته از بخش‌هایی از شعر «با چشم‌ها» احمد شاملو استفاده شده است.

10959393_651410671637406_617571912841829709_n

One thought on “تلاشی نو در زمانه‌ی ابتذال”

  1. از این که این یادداشت را بازنشر کردید، سپاسگزارم. بلکه دوستان بتوانند راحت تر آن را اینجا بخوانند. چرا که با فونت و صفحه آرایی به کار گرفته شده در بروشور نمایشگاه، قابل خواندن نبود!
    در ضمن در اینجا “مسعود کیمیایی” صحیح است.
    با سپاس

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>